خرید بک لینک
◀ به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده. چنانک پای به برف فرو شود، به عشق فرو [می] شد.


◀ از بایزیدی بیرون آمدم؛ چون مار از پوست. پس نگه کردم، عاشق و معشوق را یکی دیدم که در عالم توحید همه یکی توان دید.


◀ اول بار که به حج رفتم، خانه ای دیدم. دوم بار که به خانه رفتم، خداوند خانه را دیدم. سیوم بار نه خانه دیدم و نه خداوند خانه.


◀ حاجیان به قالب، گرد خانه طواف کنند و بقا خواهند و اهل محبت به قلوب، گرد عرش طواف کنند و لقا خواهند.


◀ یا چنان نمای که باشی، یا چنان باش که نمایی.


◀ ای بسا کس که به ما نزدیک است و از ما دور و بسا کس که از ما دور است و به ما نزدیک.


◀ بارخدایا! تا کی میان من و تو، منی و تویی بود؟! منی از میان بردار تا منی من به تو باشد تا من هیچ نباشم.


◀ از معراجنامه بایزید که خلسه ای عارفانه و شاعرانه است : چون در مستی خود را به همه وادی ها درانداختم... به از عجز چیزی ندیدم و "روشن تر از خاموشی" چراغی ندیدم و سخنی به از بی سخنی نشنیدم. ساکن سرای سکوت شدم... چون بدو زنده ام، هرگز نمیرم. چون بدین مقام رسیدم، اشارت من ازلی است و عبادت من ابدی است. گوینده ی به حقیقت اوست؛ نه منم...

تذکره الاولیا، عطار نیشابوری، تصحیح و تعلیقات دکتر محمد استعلامی، نشر زوار، چاپ بیست و پنجم، 1393، صص 138 تا 182

برچسب: نویسنده: حسین رضایی تاريخ: پنجشنبه 19 مهر 1397 ساعت: 10:54

صفحه بندی